من یک برگ زرد هستم ، دیگر ارزش ندارم

رنگم زرد شده، زیر پای باغبان طریقت صدای خش خشم گوش فلک را کر کرده است

دیگر ترنم و توانی برایم نمانده است

دیگر باغبان بی وفا برون فتاده زباغم به جرم چهره زردم

گویی زمان سایه انداختنم از یاد فرار شده و به تاریخ پیوسته است

گویی آن زمان که سبز بودم و از روزنه های وجودم هوای اطراف را تلطیف می کردم

کسی به یاد ندارد

آری حتی گوسفندان پشم الود نیز زیر پای خود مرا له می کنند

و تنها صدای بلند من سکوت است و اهــــــــــــــــــــــــــــی از نوع خش خش

آری برف پاییزی بر روی من باریده و حتی چهره زردم دیگر مشهود نیستبرگ گل رز زیر برف

و همه جا سپید است و نای نفس کشیدن در زیر برف سرد و سخت را ندارم

من یک برگ زرد هستم و روزی برای سوزاندن نه نه بلقیس در تنور به کارنمی آیم

و دیگر هیچ شده ام و تنها برای تقویت زمین مثمر خواهم شد

تا اینکه از قوت من برگهای زیادی در بهار می رویند و در پاییز زرد می شوند

و مثل من پژمرده و زرد خواهند شد و دوباره چرخش زمان تکرار می شود