برگ زرد

برگ زرد خشکیده و از تبار و ریشه خود جدا شده زیر جاروی رفتگر

به هر سویی خود را می اندازد تا شاید در زیر شاخه درختی دفن شود

که از شاخه های آن جدا شده است و به بلای جارو گرفتار گشته،

ولی افسوس رفتگر با برگ بی جان لج کرده است

و سماجت دارد که برگ پژمرده را به سطل آشغال بیاندازد

و ناگهان بادی از جهت مخالف وزیدن گرفت

و برگ را از دست رفتگر آزاد کرد و به سمت رودخانه ای برد که معلوم نبود به کجا می ریزد

و اینگونه برگ زرد  که رنگش را باخته و به قهوه ای سوخته تبدیل شده است

 به دریایی هدایت می شود که برای همیشه از دست رفتگر  راحت شد و

ایل و تبار خود را برای همیشه فراموش کرد.

ولی چند صباحی گذشت به گذشته خود غبطه  خورد

که کاش به سطل آشغال رفتگر می رفت ولی در دیار غربت زیر آوراها و جزها و جلبکها چنین دفن نمی شد

و

شاید یک بار دیگر طوفان می امد و ان را از زباله دان به سمت باغهای اطراف شهر

که در ان درختان زیاد هست می برد و در سایه برگهای نو تازه زیر سایه دفن می شد.

یک برگ زردم

من یک برگ زرد هستم ، دیگر ارزش ندارم

رنگم زرد شده، زیر پای باغبان طریقت صدای خش خشم گوش فلک را کر کرده است

دیگر ترنم و توانی برایم نمانده است

دیگر باغبان بی وفا برون فتاده زباغم به جرم چهره زردم

گویی زمان سایه انداختنم از یاد فرار شده و به تاریخ پیوسته است

گویی آن زمان که سبز بودم و از روزنه های وجودم هوای اطراف را تلطیف می کردم

کسی به یاد ندارد

آری حتی گوسفندان پشم الود نیز زیر پای خود مرا له می کنند

و تنها صدای بلند من سکوت است و اهــــــــــــــــــــــــــــی از نوع خش خش

آری برف پاییزی بر روی من باریده و حتی چهره زردم دیگر مشهود نیستبرگ گل رز زیر برف

و همه جا سپید است و نای نفس کشیدن در زیر برف سرد و سخت را ندارم

من یک برگ زرد هستم و روزی برای سوزاندن نه نه بلقیس در تنور به کارنمی آیم

و دیگر هیچ شده ام و تنها برای تقویت زمین مثمر خواهم شد

تا اینکه از قوت من برگهای زیادی در بهار می رویند و در پاییز زرد می شوند

و مثل من پژمرده و زرد خواهند شد و دوباره چرخش زمان تکرار می شود